تبليغاتX
سایه های خیال


سایه های خیال

آخرين ستاره بودي
 تو شب دلواپسي هام
خواستنت پناه من بود
 تو غروب بي کسي هام

لحظه هر لحظه پس از تو
 شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمي گردي
 آخر قصه همينه

مي شکنم بي تو و نيستي
به سراغم نمي آيي که ببيني
بي تو مي ميرم و نيستي
تو کجايي تو کجايي که ببيني

شب بي عاطفه برگشت
 شب بعد از رفتن تو
شب از نياز من پر
 شب خالي از تن تو
با تو گل بود و ترانه
با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بي تو گم شد
 بي تو پژمرده شد آواز

آخرين ستاره بودي
 تو شب دلواپسي هام
خواستنت پناه من بود
 تو غروب بي کسي هام

لحظه هر لحظه پس از تو
 شب و گريه در کمينه
تو ديگه بر نمي گردي
 آخر قصه همينه

مي شکنم بي تو و نيستي
به سراغم نمي آيي که ببيني
بي تو مي ميرم و نيستي
تو کجايي تو کجايي که ببيني

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط ندا| |

می نویسم تا بداند ...

می نویسم تا بداند تنها و بی کس مانده ام در شهر غربت

می نویسم تا بداند در فراقش روزها مثل شبها برایم سرد و تاریک است

می نویسم تا بداند روزی تمام هستی و نیستیم از او بود

می نویسم تا بداند در فراقش غرق خون ها گردیده ام

می نویسم تا بداند روزی همدمم ناز نگاش بود

کجاست تا ببیند همدمم کام سیگار است

می نویسم تا بداند

خیلی تنهام

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط ندا| |

امشب می توان زیر باران رفت ،

بی چتر و بی کلاه ...

می توان دست کسی را گرفت

و بی قرار یک دوستت دارم ناگفته شد ...

می توان نبض بی قراری ها را گرفت

و مست شد ...

می توان روی سبزه های خیس دراز کشید 

و دیده به دیده باران دوخت ... 

تنها همین یک شب را

می توان دست ها را گشود

و عاشق شد ...

تنها زیره بارون راه میرم به یاد تو

باسه اینکه دوری از من

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط ندا| |

تو مثل ابر سفيدي تو روزاي نا اميدي


 

مثل يک آيه نوري تو شباي بي پناهي...


 

اگه دوري تو از اين دل واسه من زندگي هستي


 

مثل عاشقانه نابي لحظه هاي شور و مستي.....


 

اي ابرک خيالم در آسمان بختم غوغا کن!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط ندا| |

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................

نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط ندا| |

                           غنچه و خار


 


غنچه اي از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد


                خار خنديد و به گل گفت سلام و جوابي نشنيد


                               خار رنجيد ولي هيچ نگفت


            ساعتي چند گذشت...


                             گل چه زيبا شده بود!


                                           دست بي رحمي آمد نزديک


           گل سراسيمه ز وحشت افسرد ليک


             آن خار در آن دست خليد


                                            و گل از مرگ رهيد


                 صبح فردا که رسيد:


                                     خار با شبنمي از خواب پريد


                        گل صميمانه به او گفت:


 



        _ ســــــــــــــــــلام  _


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط ندا| |

 




عاقبت از دوري تو


سردي شبنم را با تمام وجود احساس مي کنم


رويش بي ساقه گل را


در پرتو خورشيد جستجو مي کنم


عاقبت بياد گلهاي عاشق


هر صبح و شام دعا خواهم کرد


در پي نشوني از تو اي غريبه آشنا


با نسيم بهاري همراه خواهم شد


تا تو را همچون نگيني بر روي موج دريا


با خود به ساحلي امن و زيبا برم


تو اي محبوب من


اي  اميد شيرين روزهاي پر اميد من


تو را در خلوتگاه ياس سپيد


در پس شبوهاي سفيد


همچون گوهري ناياب درکنج ذهن پنهان خواهم کرد


تا از گزند نامحرمان در امان باشي


تو را اي بهترين


همچون صدفي از پاکي


در صندوقچه قلبم پنهان خواهم  کرد


و تو براي هميشه برايم مي ماني

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط ندا| |

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرمWhich cannot evto love

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط ندا| |

خــود را بـه کـه بـسپارم
وقتی که دلم تنگ است

پــیــدا نـکـنــم هــمــدل
دلها همه از سنگ است

گـویـا کـه  در ایــن  وادی
از عشق نشانی نیست

گـر هـست یکی عاشق
آلـوده به صـد رنـگ است

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط ندا| |



 

عشق من، خنده تو
در تاریکترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست،
بخند ، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته.

خنده تو، در پاییز
در کناره دریا
موج کف آلوده اش را
باید بر افرازد،
و در بهاران،عشق من ،
خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم،
گل آبی ،گل سرخ
کشورم که مرا می خواند.

بخند بر شب
بر روز، بر ماه،
بخند بر پیچاپیچ
خیابانهای جزیره،بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد،
اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند،
نان را ، هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط ندا| |

پشت كاجستان ، برف.

برف، یك دسته كلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمی میل به خواب.
شاخ پیچك و رسیدن، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشك.

یك نفر دلتنگ است.
یك نفر می بافد.
یك نفر می شمرد.
یك نفر می خواند.

زندگی یعنی : یك سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها كم نیست : مثلا این خورشید،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.

یك نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

(سهراب سپهری)

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط ندا| |

برای آمدنت انتظار کافی نیست ؟

دعا و اشک ودلی داغدار کافی نیست؟

خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی!

دعای این همه چشم انتظار کافی نیست!

منتظرت هستیم

شاید این جمعه...........

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط ندا| |

ای شب به پاس صحبت دیرین ،

                                        خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داریم

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

شاید وفا کند بشتابد به یاری ام

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین

آگه شود زرنج  من و عشق پاک من

به او بگو که مهر تو از دل نمیرود

هر چند بسته عشق ، کمر به هلاک من

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط ندا| |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط ندا| |

بی پناهم

در خم پس كوچه های زندگی آرزو گم كرده تنها می روم

در شیار روشن تاریك شب لنگ لنگان سوی فردا می روم

می روم شاید كه در دشت شفق بینم آن رنگین پر خورشید را

می روم شاید به بام كهكشان بینم آن تك اختر امید را

بسته ام بار سفر از شهر خود می روم آشفته تا شهر دگر

گشته ام بیگانه با هر آشنا می روم شاید شوم بیگانه تر!!!
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط ندا| |


Design By : Night Skin